تبليغاتX
jaleb-mh
jaleb-mh
مطالب جالب و خواندنی 
قالب وبلاگ
4hiavrr.jpg

 

[ شنبه 19 شهریور1390 ] [ 20:14 ] [ Majid ]
به سلامتی اونایی که هر چی شکستن، دل نشکستن

 به سلامتی اون کسی که میدونه ولی همیشه ساکت می مونه
 
به سلامتی هر کس که درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاش و بدوزه
 
به سلامتی اون سوال هایی که پرسیده نمی شن ولی جوابشون بغض میشه تو دل آدم
 
به سلامتی اونیکه تو دردناکترین لحظه ها، سنگینیه سکوت رو تحمل کرد اما لب باز نکرد تا عشقش همونجوری که خوشه ، خوش بمونه
 
به سلامتی مدادهای مداد رنگی که تا آخرین ذزه وجودشون یه رنگ میمونن . . .
 
به سلامتی شب که زشتی های روزُ تو خودش محو میکنه...
 
امروز تو خیابون دست یه نفر یه قناری دیدم پرسیدم : فروشیه؟ گفت : نه ؛ رفیقمه ... به سلامتی همه اونایی که رفیقاشونو نمیفروشن
 
به سلامتی ایرانسل که به آدم میفهمونه که قبول کردن بعضی پیشنهادها فقط از اعتبار آدم کم میکنه....
 
به سلامتی رفیقی که دلتو می شکنه اما تو سکوت می کنی چون دوسش داری
 
به سلامتی خدا که هر وقت باهاش گل یا پوچ بازی کنی برنده ای چون همیشه دو دستشم پره!!
 
به سلامتی اونایی که با هر وزش باد ، جهت عقایدشون تغییر نکرد و نمی کنه
 
یه سلامتی اونی که از بس چشماش دنبال رنگ بود و رنگ دیده بود فکر کرد دل ما فرش و از روش رد شد.
 
سلامتی هرچی مرده ! که مرد بودن به جنسیت نیست به مرامه...
[ پنجشنبه 13 بهمن1390 ] [ 19:2 ] [ Majid ]
زن نصف شب از خواب بيدار شد و ديد که شوهرش در رختخواب نيست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالي که توي آشپزخانه نشسته بود و به ديوار زل زده بود و در فکري عميق فرو رفته بود و اشک‌هايش را پاک مي‌‌کرد و فنجاني قهوه‌ مي‌‌نوشيد پيدا کرد ...

در حالي‌ که داخل آشپزخانه مي‌‌شد پرسيد: چي‌ شده عزيزم اين موقع شب اينجا نشستي؟!

شوهرش نگاهش را از ديوار برداشت و گفت: هيچي‌ فقط اون وقتها رو به ياد ميارم، ۲۰ سال پيش که تازه همديگرو ملاقات کرده بوديم ، يادته...؟!

زن که حسابي‌ تحت تاثير قرار گرفته بود، چشم‌هايش پر از اشک شد و گفت : آره يادمه...

شوهرش ادامه داد : يادته اون وقتها  همدیگر رو چقدر دوست داشتیمو پدرت هم  اصلا" منو دوست نداشت........... ؟!

زن در حالي‌ که روي صندلي‌ کنار شوهرش مي نشست گفت : آره يادمه، انگار ديروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : يادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: يا با دختر من ازدواج ميکني‌ يا ۲۰ سال مي‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوري ؟!

زن گفت : آره عزيزم اون هم يادمه و يک ساعت بعدش که رفتيم محضر و...!

مرد نتوانست جلوي گريه اش را بگيرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد مي شدم !

[ پنجشنبه 13 بهمن1390 ] [ 18:56 ] [ Majid ]

اثبات علمی......
هر که سوادش کمتر درآمدش بیشتر !


از قدیم گفته اند وقت طلاست، به عبارت دیگر :

 زمان = پول : معادله 1

همین طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، یعنی :

توان = علم : معادله 2


می دانید که:
زمان / کار = توان: معادله 3

با جای گذاری معادله 1 و 2 در معادله سوم به این معادله می رسیم:
پول / کار = علم


که می توانیم آن را به این صورت بازنویسی کنیم:
علم/ کار = پول

   بنابراین:

=(پول) Lim
                
 0→ علم


یعنی هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بیشتر است، و این هیچ ربطی به
مقدار کار انجام شده ندارد !

[ پنجشنبه 13 بهمن1390 ] [ 18:54 ] [ Majid ]
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . 

دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند .

[ پنجشنبه 13 بهمن1390 ] [ 18:51 ] [ Majid ]


هه فجر از نگاه مقام معظم رهبري

دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدي دوباره يافت و اين دهه در تاريخ ايران نقطه اي تعيين كننده و بي مانند بشمارميرود. تا قبل از انقلاب اسلامي،‌ در ايران نظام اسلامي وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ي «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعيت » بود وپادشاهان احساس مي‌كردند كه فاتحيني هستند كه بر مردم غلبه يافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالي عليه اين سلسله معيوب را قطع كردند و نقطه ي عطفي در تاريخ ايران بوجودآوردند و شمشير اسلام مردم را عليه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئينه اي است كه خورشيد اسلام در او درخشيد و اين دهه بايد با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. اين مراسم را با هيجانهاي عاطفي صحيح بايد با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گريه و شادي، حب و بغض و عشق و نفرت جايگاه والايي دارد. از اين رو جشنهاي دهه فجر مي بايستي همچون مراسم و اعياد مذهبي گرامي داشته شود و مردمي باشد. بايد كليه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ي فراموش نشدني حضرت امام و پيروزي انقلاب اسلامي را جشن بگيرند

[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 23:19 ] [ Majid ]
چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»
چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»
چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»
چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم ۸۹۸ دلار سود کردم..»
مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»
چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 22:47 ] [ Majid ]
روزی مردی لطیفه‌ای را در جمع تعریف کرد، همه خندیدند. آن مرد دوباره همان لطیفه را تعریف کرد؛ این بار افراد کمتری به آن خندیدند. آن مرد، بارها و بارها همان لطیفه را تکرار کرد، تا زمانی که دیگر هیچ کس در آن جمع نمی‌خندید. سپس آن مرد لبخند زد و گفت: "وقتی نمی‌توانید بارها به یک لطیفه بخندید، چرا بارها و بارها به خاطر یک مشکل می‌گریید؟!"
[ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 22:41 ] [ Majid ]


 

براي ديدن ادامه عكسها و دانلود روي اين عكس كليك كنيد

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.

حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند. 

 در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.

از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد

من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.  

 
مهريه و شير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند.

همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!  

 
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان!

البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! 

اين بود انشاي من.

[ دوشنبه 10 بهمن1390 ] [ 23:17 ] [ Majid ]

امروز صبح یکی از آشناهامون عمرشو داد به شما

دیروز صبح اون قدر گفتیم و خندیدم ولی با یک سکته دنیا را رها کرد و به ابدیت پیوست

عجب دنیای نامردی

این دنیا ارزش اینو نداره از کسی کینه به دل داشته باشیم چون ممکنه امروز باشیم ولی فردا نه...

 

[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 14:12 ] [ Majid ]

یه مرداب برای بدست آوردن یه نیلوفر سالها میخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره پس اگرکسی رو دوست داری برای داشتنش حتی شده سالها صبر کن...

من عشق رو ازت گدایی نمی کنم ولی منتظرت می مانم که خودت به سویم برگردی...

 

 

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 14:46 ] [ Majid ]

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 10:58 ] [ Majid ]

ورزش خانوادگی

 عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 10:55 ] [ Majid ]

 عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 10:53 ] [ Majid ]

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 10:51 ] [ Majid ]

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 10:50 ] [ Majid ]
[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 23:15 ] [ Majid ]

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی ... پیر شده
وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی .... پیر شده
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره
اما هیچی نمیگه.... و
وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو بود
دلت....میخواد.....بمیری

[ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 23:7 ] [ Majid ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امام علی(ع):
با دوستت آرام بیا، بسا که روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا که روزى دوستت شود.

خدایا نسیم نوازش کجاست ... کویرم ، سرآغاز بارش کجاست بیا تا به لبخند عادت کنیم ... به این راز پیوند عادت کنیم بیا ساده مثل چکاوک شویم ... بیا باز گردیم و کودک شویم!

نام : مجید
رشته تحصیلی : مهندسی برق-مخابرات
محل سکونت : بیرجند
امکانات وب


.